زنده باد ومرده باد
17 دسامبر 2010 نوشتن دیدگاه
در واقعیت
یه گروه به اسم child foundation تو آمریکا برای کمک به بچه های ایرانی هست و امروز یه خبر بود که سه نفر از این گروه متهم به پول شوئی شدن. فقط باید کامنتهارو دید که این ملتی که تا دیروز قربون صدقه گروه میرفت چه طور از اونور بوم افتادن. حالا هنوز دادگاه برگزار نشده و اونا هم گناهکار شناخته نشدن. تازه من فکر میکنم مشکل بحث فرستادن پول به ایران بوده و دور زدن تحریم ها.
حالا دیگه اخبار بالاترین و تو سر و کله زدن گروه های مختلف و حالا من تحریم میکنم و من نمیام و من میام و این چیزا بماند. خسته شدم از این همه زنده بادهاو مرده بادها.
کریسمس
15 دسامبر 2010 نوشتن دیدگاه
برای اینکه بعدا یادم نره شمع و چای داغ و خرما و یه بغض تو گلو خفه شده و آخرشم تماس تلفنی و حالا بلیط بگیر و بیا. این بار تصمیم دارم این کار رو نکنم.
بودن یا نبودن
30 نوامبر 2010 نوشتن دیدگاه
در واقعیت برچسبها: محکوم, اعدام, شهلا جاهد
امروز تو اخبارای ایران خبر حکم اعدام شهلا جاهد دیده میشه. خیلی سخته که به جای یکی دیگه فکر کنی که میدونه تا چند ساعت دیگه تو این دنیا نیست. تو خوندن خبری مربوط به این موضوع چند نکته ذهنم رو به خودش مشغول کرد:
یکی از خبرای مربوط به اعدام مطلبی بود تو رادیو زمانه به اسم گزارش یک اعدام از بند نسوان اوین، به نظرم خیلی سخت اومد. زنی که حتی مسلط به زبان فارسی نبوده به اعدام محکوم میشه. تو ذهنم صحبتای دوستان هموطنی که میگن تحصیل به زبان مادری تداعی شد. با خودم گفتم این زنی که در اینجا ازش صحبت شد سواد نداشت و معنی کلمه دفاع رو نمیدونست، اگه تحصیل قرار باشه به زبان مشترکی نباشه که دیگه بیسواد و باسواد نمیشناسه و از این مسائل در بدترین شرایطی مثل این مورد پیش میاد که شخص نمیتونه از خودش دفاع کنه.
یک مورد دیگه اشاره شده بود به ناصر محمد خانی، که جناب آقای محمد خانی این زن بخاطر وسوسه جنابعالی قرار است کشته شود .این مورد و همینطور مورد قبلی یا یه جورائی در اکثر موارد پای یک مرد در میان است. نمیدونم چرا ولی همش هم به خاطر میل جنسی آقایون. ممکنه یه عده بگن اون زن نیاز مردشو تامین نکرده و مرد هم به دنبال یک زن دیگه رفته. میخوام بدونم حالا نیاز جنسی همه زنها برآورده میشه؟ از دید من اینا همش توجیهاتی هستش که آقایون برای پوشوندن گناه بقیه ازش استفاده میکنن.
کامنتهای یک سری افراد در بعضی از مطالب مربوط به این اعدام اینجوری بود: خودتون رو جای خونواده مقتول بگذارید. بله سخته که اونها عزیزی رو از دست دادن و شاید خیلی هم بی دلیل. ولی آیا خون با خون شسته میشه؟ شنیدیم که میگن لذتی که در بخشش هست در انتقام نیست.
مواردی که باز بهش فکر کردم این بود که خیلی سخته که بخوای حکم به کشتن یا همون اعدام کسی بدی. شواهد، اسناد، مدارک، … باز هم امکانش هست که کسی که محکوم شده گناهکار نباشه. فکر میکنم به جای اعدام حبس ابد بدون هیچ امکانی برای کاهش حکم، عادلانه تر از کشتن باشه. نمیفهمم کی به یه انسان اجازه داده که جون یک انسان دیگه رو بگیره. واقعا دیدن جون دادن یک انسان دیگه میتونه آرامش بخش باشه؟
خدایا هیچ کس رو در شرایط این چنینی قرار نده.
پس نوشت: ساعت ۵ صبح اعدام شد. محمد خانی هم رفت قطر اگه اشتباه نکنم.
07 نوامبر 2010 نوشتن دیدگاه
در حس خوب
آرام باش، توكل كن، تفكر كن، آستين ها را بالا بزن، آنگاه دستان خداوند را ميبيني كه زودتر از تو دست به كار شده اند.
* این نوشته امروز status یکی از دوستام تو facebook بود. خیلی خیلی به دلم نشست. گشتم یه عکس هم از گوگل که باز به دلم بشینه براش پیدا کردم.
خداوندا امیدم توئی نا امیدم نکن.
03 نوامبر 2010 نوشتن دیدگاه
در فیلم
فقط هیچ نفر
27 اکتبر 2010 نوشتن دیدگاه

